خرید بک لینک
مامان رحمشو در اورد ولی جواب پاتالوژی گفت سرطان تو بدنش پخش شده...داشتم کم کم آب میشدم و خودمو آماده میکردم واسه ی آب شدن و تحلیل رفتن مامان زیر فشار شیمی درمانی ...که دکتر متخصصش گفت اصلا شیمی درمان

برچسب: نویسنده: نرگس میرزاده تاريخ: سه شنبه 20 اسفند 1398 ساعت: 13:58

ادمایی که یه عمر جنگیدن واسه ارزوهاشون و در یک آن همه چی پرپر شد

و حالا ازون لحظه دارم فکر میکنم

زندگی ارزش این همه دوییدنو داره؟

و اگه ندوئم چی!

برچسب: نویسنده: نرگس میرزاده تاريخ: سه شنبه 20 اسفند 1398 ساعت: 13:58

سه روزه یه ریز دارم اهنگ دنگ محیا حامدیو گوش میدم

شاهکاره شاهکار...

ای کنار قد بلندم،نت واخون صدام...

برچسب: نویسنده: نرگس میرزاده تاريخ: سه شنبه 20 اسفند 1398 ساعت: 13:58

امتحانارو تموم کردم.خوب بود

الان فکرم مشغول داستانمه

میدونم و نمی دونم که چی بنویسم

اومدم یکم از وبلاگا الهام بگیرم دیدم همش شده چس ناله های عشقی

قبلنا بهتر بود

یه سد امینی داشتیم یه ساترایی داشتیم

دلمون میخواست فقط بخونیم

الان چی

همه چی تباه!

برچسب: نویسنده: نرگس میرزاده تاريخ: سه شنبه 20 اسفند 1398 ساعت: 13:58

دیشب همین موقع گفتم کاش مدیرم بگه از فردا دیگه نیا سرکار خودم روم نمیشه بگم و فردا صبح دقیقا همین پی امو بهم داد الان نمی دونم خوشحالم یا ناراحت تنها چیزی که ازش مطمئنم اینه که میخوام با حقوق این ماهم

برچسب: نویسنده: نرگس میرزاده تاريخ: سه شنبه 20 اسفند 1398 ساعت: 13:58

واژه ای که تا دو ماه پیش مارو یاد هرچی مینداخت به جز مرگ.واژه ها پدیده های عجیبین ،ممکنه یه اسمی تا دیروز برات هیچ حسیو تداعی نکنه ولی یهو یه شبه بتونه تک تک حروفش چهار ستون بدنتو بلرزونه.میتونه باعث بشه بعد گذشت سالیان سال هم وقتی تو گوشت زمزمه شه یه قطره اشک از چشمات بیاد...

برچسب: نویسنده: نرگس میرزاده تاريخ: سه شنبه 20 اسفند 1398 ساعت: 13:58

چند روز پیش جواب پاتالوژی مامان اومد.تو رحمش سلول سرطانی دیدن باید رحمشو در بیاره.وقتی خبرشو بهم داد واسه اولین بار تو زندگیم زار زدم از ته ته قلبم زار زدم...مامان!مامان پروین من.از وقتی که خودمو شناخ

برچسب: نویسنده: نرگس میرزاده تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 23:08

یکم خستم.یکم از یکم بیشتر خستم.نه خسته ی کار یا کلاس و دانشگاه!خسته ی زندگی...جمعه حس کردم قلبم دیگه این همه استرسو نتونه تحمل کنه و دیگه دلش نخواد که خونی پمپاژ کنه.بره یه گوشه یه سیگار روشن کن و بگه به من چه...ولی نکرد این کارو .. قلبم لج باز تر ازین حرفاس .مغزم ولی تقریبا یه یه هفته ای هست که به زور داره کار میکنه به زوووور

برچسب: نویسنده: نرگس میرزاده تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 23:08

وقتی کاغذ عکاسیو نور میدی بعد میندازیش تو دارو ی ظهور اون لحظه ای که طول میکشه تا تصویر کم کم پیدا شه هزار تا فکرو خیال میکنم...نکنه کاغذو برعکس گذاشته باشم ،نکنه فیلتر قرمزو کنار نزده باشم،نکنه کاغذم خراب باشه...بعد کم کم تصویر ظاهر میشه و تصویر پیدا میشه و من یه نفس عمیق میکشم...یه وقتایی فقط باید صبر کرد...همه چی درست میشه

برچسب: نویسنده: نرگس میرزاده تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 23:08

امروز لکچر دادم واسه اولین بار واسه یه جمعی انگلیسی حرف زدم استاد سه از دو نمره بهم داد و گفت تو یه اسپیکر خیلی خوبی هستی.موضوعش فمنیست بود!موضوعشو فقط نوشتم که چون چند سال دیگه خوندم این پستو یادم باشه راجع به چ بود!در کل خیلی حس خوبی بود دیگه سمیه گفت اون روزیو میبینم که واسه جایزه ی نوبل رفتی و داری به سه زبان اسپیک میکنی... و من ضعففف کردممم

برچسب: نویسنده: نرگس میرزاده تاريخ: جمعه 9 فروردين 1398 ساعت: 18:21

حس می کنم قراره یه عالمه اتفاق جذاب تو زندگیم بیفته یه نور زیادی داره میتابه به قلبم ...

برچسب: نویسنده: نرگس میرزاده تاريخ: جمعه 9 فروردين 1398 ساعت: 18:21

صفحه بندی